هنگامی ذهن، علیه خودمان میشود_صبح سریع
به گزارش صبح سریع
اما چند ساعت سپس، ذهنتان رهایش نمیکند. لحظهای را که تردید کردید، مجدد مرور میکنید و ذهنتان روی آنچه که میتوانستید متفاوت انجام دهید، قفل میشود.
درمانگران میگویند همه ما این شرایط را داشتهایم: ۱۰۰ کار را درست انجام دهید و مغزتان روی یک کاری که فکر میکنید نادرست انجام دادهاید، متمرکز میشود. در این لحظات، دقیقاً همان کاری را انجام میدهید که مغزتان سالها برای انجام آن آموزش دیده است: اشکار کردن نقص.
برای دانشمندان، مهندسان، پزشکان، وکلا و دیگر متخصصان تحلیلی با کارکرد بالا، این الگو تقریباً جهانی است. همان ذهنی که برای تشخیص آنچه دیگران فهمیدن نمیکنند، تحسین میشود، در آخر روز کاری خاموش نمیشود. این ذهن شما را تا خانه جستوجو میکند – تا روابطتان، استراحتتان، حتی حس خودتان. از آنجا که همانند تفکر به نظر میرسد – چون به نظر سازنده میآید – میتواند به مرور زمان و به آرامی، رفاه شما را از بین ببرد.
مشکلیابی، کلید خاموش ندارد
در حوزههای فنی و با کارایی بالا، دقت اختیاری نیست. برای مثال، یک شیمیدان پزشکی قانونی نمیتواند نتیجه را «تقریبی» گمان بزند. یک مهندس نمیتواند یک محاسبه سنگین را «تخمین» بزند. یک جراح نمیتواند «به نوعی» بافت مناسب را شناسایی کند. تشخیص خطاها به معنی واقعی کلمه بخشی از کار است.
اما مغز ما نمیداند چه وقتی باید دست از کار بکشد. همان بخشی که در محل کار یک خطای اعشاری را تشخیص میدهد، بیسروصدا مکالمه شام را مجدد پخش میکند، در رابطه فرزندپروری شما تجدید نظر میکند یا ایمیلی را که چند ساعت پیش ارسال کردهاید، بازدید میکند و به جستوجو اشتباهاتی میگردد که به گمان زیادً مهم نیستند.
روانشناسان دریافتهاند که «تفکر تحلیلی» و «نشخوار فکری»، به لحاظ فرآیندهای شناختی همپوشانی دارند اما تبدیل نتایج زیاد متغیری خواهد شد. برای مثال، در یک مطالعه، شرکتکنندگانی که تمایل به نشخوار فکری داشتند، در طول ماموریت های حل قضیه، راهحلهای مؤثر کمتری اراعه دادند و الگوهای متمایزی از فعالسازی مغز را نشان دادند که مشخص می کند نشخوار فکری میتواند همانند تجزیه و تحلیل بدون حلِ واقعیِ چیزی به نظر برسد.
در زندگی واقعی، این به طور تکرار مکرر یک مکالمه، تمرکز روی یک نادرست کوچک در یک گزارش یا مرور همه «چه میشد اگر»ها سپس از یک جلسه خود را مشخص می کند. در ابتدا، امکان پذیر حس کنید که دقیق یا مسئولیتپذیر هستید. حتی امکان پذیر سودمند به نظر برسد، اما به جای شفافیت یا راهحل فقط شما را دچار استرس و فرسودگی میکند.
کمالگرایی در لباس مبدل
در ابتدا، به نظر نمیرسد که این ویژگی، یک مشکل باشد. به نظر میرسد که یک نوع نظم و انضباط است، همانند پایبندی به استانداردهای بالا و همان نحوه فکری که به شما پشتیبانی کرده است به جایی که هستید برسید.
محققان بین این دو اختلاف قائل خواهد شد: تلاش برای تعالی (کمالگرایی سازگار) و کمالگرایی خودانتقادی. به گفتن مثال، یک مطالعه تازه نشان داد که کمالگرایی سازگار – جستوجو کردن استانداردهای شخصی بالا – با رفاه زیاد تر مرتبط است، در حالی که کمالگرایی ناسازگار که با خودانتقادی و بازدید بیوقفه اشتباه اشکار میشود، با پیامدهای روانی ضعیفتر مرتبط است. این چنین این مطالعه نشان داد که چطور خوددلسوزی میتواند اثرات منفی کمالگرایی ناسازگار را خنثی کند.
برای متخصصان تحلیلی، تفکیک این دو میتواند به اختصاصی دشوار باشد. آموزش به شما میآموزد که شکافهای بین حالت جاری و ایدهآل را تشخیص دهید. برای مثال در آزمایشگاه، این توانایی علتپیشرفت میشود. اما اگر به درون معطوف شود، میتواند علتشود حس کنید که هیچ کاری که انجام میدهید به قدر کافی خوب نیست.
متخصصان زیاد تر فکر میکنند مشکل مدیریت زمان یا ارتباطات است، اما قضیه واقعی این است که مغز آنها آموزش دیده است تا مشکل را اشکار کند و هیچ زمان به آنها یاد داده نشده که این کار را با خودشان متوقف کنند. این خودآزمایی مداوم میتواند بیسروصدا شما را خسته کند، مطمعن به نفس شما را متزلزل کند و حتی پیروزیهای کوچک را نیز ناکافی نمود دهد.
مهار ذهن تحلیلی برای تفکر سالم
به گزارش «سایکولوژی تودی»، نیازی نیست منفعت گیری از ذهن تحلیلی خود را متوقف کنید، فقط باید آن را در جهت سالمتری هدایت کنید. همان تواناییهایی که شما را در حل مشکلات، برسی شواهد و آزمایش فرضیات قوی میکند، میتواند به شما پشتیبانی کند تا به جای گیر افتادن در افکار بیمنفعت از آنها فاصله بگیرید.
این رویکرد فقط نظری نیست بلکه تحقیقات، آن را تایید میکند. درمان شناختی رفتاری (CBT)، یکی از رویکردهای مورد مطالعه در روانشناسی میگوید: فکر را شناسایی کنید، شواهد را بازدید کنید و تفسیرهای جانشین را در نظر بگیرید. مطالعات مشخص می کند که CBT – به اختصاصی رویکردهایی که مستقیماً تفکر منفی تکراری همانند نشخوار فکری را مقصد قرار خواهند داد – میتوانند با پشتیبانی به افراد برای عقبنشینی از الگوهای فکری بیمنفعت به جای دچار شدن در آنها، به طور قابل توجهی نشخوار فکری را افت دهند، از اضطراب فرد بکاهند و خلق و خو را بهبود بخشند.
تواناییهایی همانند انعطافپذیری روانشناختی – توانایی دقت به «تفکر خود» و تنظیم آن در صورت نیاز – از این فرآیند حمایتبیشتری میکنند. در عمل، این به معنی یادگیری مکث کردن، جواب آرامتر به چالشها و بازیابی حس کنترل بر تفکر روزمره شما است.
قدمهای عملی
در ادامه چند روش عملی برای به کار انداختن ذهن تحلیلیتان بدون این که اجازه دهید بر شما مسلط شود، آورده شده است:
* چرخه معیوب را شناسایی کنید: دفعه سپس که مکالمه یا تصمیمی را مجدد مرور میکنید، مکث کنید و این سوال را از خودتان سوال کنید: «آیا من واقعا چیزی را حل میکنم یا فقط پریشانی را تمرین میکنم؟»
* باورهای محدودکننده را آزمایش کنید: افکار خودانتقادی خود را بنویسید. برای مثال، «باید فهمید میشدم» یا «من واجد شرایط نیستم» و آنها را برسی کنید. چه شواهدی از آنها حمایتمیکند؟ آیا این ادعا را از یک همکار میپذیرید؟
* یک کلید خاموش کردن روزانه تشکیل کنید: یک مرحله گذار در روز خود انتخاب کنید همانند پیادهروی، معاوضه لباس یا پنج دقیقه تنفس عمیق، تا آخر حالت حل قضیه را برای خودتان نمایش دهید. این کار برای استراحت کردن نیست بلکه برای دادن یک سیگنال آشکار به ذهنتان برای «تحول دنده» است.
* قضاوت را با دقت جانشین کنید: هنگامی افکار خودانتقادی به سراغتان میآیند، از خود سوال کنید: آیا این را به فردی هم که برایش احترام قائلم میگویم؟ اگر جوابتان منفی است، این فکر را همانند دادههای ناقص در نظر بگیرید و آن را اصلاح کنید. به جستوجو شواهد باشید، توضیحات جانشین را در نظر بگیرید و همان انصافی را که برای یک همکار یا دوست خرج می کنید، به خودتان نیز بدهید.
* با احساسات همانند مشکلاتی که باید حل شوند حرکت نکنید: غم، ناامیدی، یاس – اینها قسمتهای عادی زندگی می باشند، نه مشکلاتی که باید حل شوند. به خودتان اجازه دهید آنها را حس کنید، مدتی با آنها بنشینید و تلاش نکنید هر احساسی را به چیزی برای «حل کردن» تبدیل کنید.
دسته بندی مطالب